29 July 2021

بازی با افکار عمومی و بازنده‌ای به نام فروغ

محمد تنگستانی
مسعود بهنود در صفحه فیس بوک خود به بهانه خراب شدن خانه‌ای که خانم فروغ فرخزاد مدتی در آن زندگی کرده است یادداشتی منتشر کرد. انتشار این یادداشت واکنش‌هایی به دنبال داشت شبیه به واکنش‌هایی که پس از انتشار نامه عاشقانه‌ فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان دیده شد.
مسعود بهنود در بسیاری از موارد پیام‌هایش را در قالب روایت‌های دروغ ‌ بیان می‌کند. این روایت‌ها با خود و با واقعیت‌های تاریخی و سیاسی در تناقض‌اند. مسعود بهنود کلا آدمی‌ست که چاخان‌ زیاد می‌گوید. او با مخالفان و منتقدین خود به شکلی برخورد می‌کند که در قضاوت عامه مردم همیشه حق به جانب او باشد. سفسطه باز قابلی است.در برخی کتاب‌های خود اتفاقات تاریخی را تحریف می‌کند و در نوشتن خاطرات دروغ شهره است. خاطرات مسعود بهنود بیشتر در مورد کسانی‌ است که زنده نیستند تا دروغ‌های او را تکذیب کنند، یا زنده هستند اما اهل تکذیب نیستند. اولین بار است که مسعود بهنود قصه‌ای روایت می‌کند که یکی از شخصیت‌های آن، یعنی ابراهیم گلستان زنده است و می‌‌تواند تکذیب یا تایید کند. دوستی مسعود بهنود و آقای گلستان، علنی است و گاهی آقای بهنود در یادداشت‌هایش به دیدارها و دوستی اشاره کرده و بخشی از اعتبار آقای بهنود حاصل گفت‌وگوهایی‌ست که با آقای گلستان داشته و منتشر کرده است.
آقای بهنود با نثری زیبا اما عامه پسند در انتهای یادداشت اخیر خود در فیس‌بو می‌نویسد: «آقای گلستان پدر که برای فخری خانم گلستان عمو و بزرگتر و عزیز بود و علاقه سرشاری هم به وی داشت، پاسخ آورده است که گفته‌اند موافقم به هر چه صلاح می دانید. و بدین گونه بود که روز نهم شهریور ۱۳۴۲ آیت الله تقوی شیرازی، خطبه عقد شرعی فروغ فرخ زاد فرزند سرهنگ محمدباقر فرخ زاد را با سید ابراهیم گلستان فرزند سید تقی خواند. هم او بیست سال قبل دو برادرزاده خود فخری و سید ابراهیم را هم برای هم عقد کرده بود.» روایت تاریخی یا از زبان شاهدان مستقیم است یا متکی است به ماخذ و منبع معتبر. مسعود بهنود «جاری شدن خطبه عقد شرعی» فروغ فرخزاد و ابراهیم گلستان را طوری روایت می‌کند که انگار خود شاهد عینی و چهارمین نفر از آن جمع سه نفره بوده است اما این ادعا نمی‌تواند درست باشد چرا که مسعود بهنود متول ۱۳۲۵ است و در سال ۱۳۴۲، یعنی در سال جاری شدن عقد شرعی هفده ساله بوده است. حضور یک جوان هفده ساله غریبه در یک جمع خانوادگی باور پذیر نیست. هیچ یک از آن جمع خانوادگی آن ماجرا را در آن زمان نقل نکرده‌اند. به این دلیل که، آن جوان هفده ساله هیچ رابطه‌ای با ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد نداشته است نمی‌توان این را هم پذیرفت که چهارمین نفر از آن جمع سه نفره بوده باشد. نگاه آن زمان ابراهیم گلستان به روزنامه‌نگارانی که او پنج ریالی آنها را خطاب می‌کرد دوستی بین بهنود هفده ساله و فروغ فرخزاد و ابراهیم گلستان را در آن زمان منتفی می‌کند. هیچ یک از نزدیکان ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد و این حادثه اشاره نکرده‌اند در نتیجه در آن زمان مسعود بهنود هفده ساله نمی‌تواند از موضوعی اطلاع داشته باشد که دوستان نزدیکشان اطلاع نداشته‌اند. گرچه مسعود بهنود به دروغ وانمود می‌کند که شاهد ماجرا بوده است اما می‌تواند این ماجرا را در زمان حال از کسی شنیده باشد. دوستی مسعود بهنود و آقای گلستان این احتمال را زیاد می‌کند که شاید منبع این داستان ابراهیم گلستان باشد و اگر این طور باشد منبع معتبری است. دو روز پیش برای کاری با ابراهیم گلستان تماس گرفتم بین حرف‌هایمان صحبت از ادعای مسعود بهنود شد و از او در مورد درست بودن یا نبودن ماجرا پرسیدم. آقای گلستان نه رد کرد و نه تایید. گفت: « خوب نظر ایشان است و به من ربطی ندارد. هرکس هرچه می‌خواهد بگوید». آقای گلستان در پاسخ به این موضوع که عقد شرعی بین دو نفر موضوعی شخصی است گفت :« هیچ مسئله‌ای در دنیای امروز شخصی نیست، چه کسی می‌گوید گفته‌هایی که مسعود بهنود به آنها اشاره کرده است شخصی است. هر کسی می‌میرد یا کشته می‌شود، هرکس یک چیزی می‌گوید. من نمی‌دانم آقای بهنود چه کرده اما چه اشکالی دارد حرف بزنند. اگر بهنود یا حسن و یا حسین و یا خود شما چیزی بنویسید چیزی بر من اضافه نخواهد شد و هیچ چیز هم از من کم نخواهد شد. آنچه هست این است دو دوتا چهارتا می‌شود، شما هرچه در مورد این حرف بزنید چیزی اضافه نمی‌شود. مگر اینکه بتوانید ثابت کنید دو، دوتا چهارتا نمی‌شود، خوب ثابت کنید. وقتی ثابت نکردید اتفاق عجیبی نیافتاده است. چند قرن است که نوشته‌های سعدی و مولوی را می‌خوانند، اما هیچ وقت کسی نپرسید این‌ها چرا مهم هستند. مولوی را به خاطر های های های و درویش بودن می‌خوانند. کسی نمی‌فهمید اینا کی بودند.» از توضیحات ابراهیم گلستان یک چیز روشن است که او نه تایید می‌کند و نه تکذیب. از این برخورد مبهم پرسش اصلی بی‌پاسخ می ماند: مبنع مسعود بهنود کیست؟
اما سوال دیگری هم مطرح است. اگر دروغ می‌گوید چرا ابراهیم گلستان تکذیب و اگر راست می‌گوید چرا تایید نمی‌کند. آقای گلستان براین باور است که هیچ مسئله‌ای در دنیای امروز شخصی نیست. پس چرا افکار عمومی را در ابهام باقی می‌گذارد.

دو فرضیه را مطرح می‌کنم:
یک: این روایت درست است. آقای گلستان و خانم فروغ فرخزاد به خواست پدر آقای گلستان ، به هزار دلیل مانند ارث و یا احترام به حرف بزرگ خانواده، تن به خطبه عقد شرعی داده‌اند اما علنی نکرده‌اند. شاید به دلیل که خطبه شرعی با آنچه این دو تن در جامعه وانمود می‌کردند متفاوت است.
دو: این روایت مانند دیگر روایت‌ها و قصه‌ها مسعود بهنود دروغ گفته است اما اگر چنین است چرا آقای گلستان تکذیب نمی‌کند. فروغ در روایت بهنود زنی منفعل است. مسعود بهنود به حال و گفته‌های فروغ هیچ اشاره‌ای نمی‌کند. در اینجا ما با دو چهره از فروغ فرخزاد روبرو می‌شویم. یکی فروغ فرخزادی‌ که ساخته ذهن عده‌ای‌ست و آن فروغ، زنی آزاده خواه است و به موضوعات شرعی معتقد نیست و و دیگری فروغ فرخزادی که بدون هیچ حرفی رضایت به خواندن «خطبه عقد شرعی» می‌دهد و آدمی عادی با همه بدی‌ها، خوبی‌ها و منفعت طلبی‌های شخصی‌ است.
آیا داستان دروغ است و مسعود بهنود مثل اغلب موارد با روایت داستان‌های دروغ به دنبال مطرح شدن است ؟ اما ابراهیم گلستان کسی نیست که در برابر موضوعی که برای او حساس است سکوت کند. آیا آقای گلستان این داستان را به مسعود بهنود گفته و با انتشار آن موافق بوده است؟ اگر اینطور است انگیزه آقای گلستان چیست. آیا آقای گلستان از رابطه خود و فروغ برای مطرح کردن خود بهره می‌گیرد؟ مگر نیاز به این دارد؟ آیا با تایید و تکذیب نکردن ادعای مسعود بهنود و با جوابی مبهم تلاش می‌کند بر جذابیت و دراماتیک بودن این رابطه عاشقانه اضافه کند؟ مسعود بهنود با ادعای دروغ ( شاهد ماجرا بودن)، که در متن مشخص است، و با ذکر نکردن منبع، حادثه‌ای تاریخی را مبهم می‌کند؟ آقای گلستان هم با تاکید و تکذیب نکردن بر این ابهام اضافه می‌کند. پس حتی اگر قصد بیان صادقانه یک حادثه تاریخی را دارند در این کار موفق نبوده‌اند.
دست کم تا امروز ده‌ها نفر را دیده‌ام که به شکل بیمار گونه‌ای رابطه عاشقانه خود و طرف مقابلشان را با رابطه «فروغ و ابراهیم »مقایسه و با شخصیت این دو همذات‌پنداری کرده‌اند.عشق آزاد و غیر شرعی ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد برای ده‌ها جوان ایرانی الگو بوده‌‌ است. آیا هدف از نقل این داستان تخریب این الگو است؟ این داستان خطبه شرعی بین فروغ فرخزاد و ابراهیم گلستان چند دهه بعد از حادثه نقل می‌شود. چرا امروز و نه در دهه‌های گذشته ؟
در چند سال اخیر زندگی مشترک بدون ازدواج شرعی که در ایران آن را ازدواج سفید می‌دانند، در لایه‌های مختلف جامعه به دلایل مختلف به هنجار تبدیل شده است و جمهوری اسلامی در سال‌‌های اخیر مبارزه با این هنجار را به محور یکی از سیاست‌های خود تبدیل کرده است. تخریب عشق ازاد غیر شرعی با نقل خطبه شرعی بین ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد آیا همسو با سیاست‌های جمهوری اسلامی نیست؟ به ویژه که روایت کننده ماجرا سابقه خوبی در همیاری با جمهوری اسلامی دارد. در گذشته هاشمی رفسنجانی را سردار سازندگی، آیت‌الله خامنه‌ای را ستون نظام می‌خواند و اکنون سردار سلیمانی را سردار عارف خطاب می‌کند.آیا هدف آقای بهنود همرایی با حکومت و تخریب ازدواج سفید نیست ؟ حتی اگر ادعای مسعود بهنود در مورد جاری شدن خطبه عقد شرعی بین آقای گلستان و خانم فرخزاد درست باشد تاریخ انتشار این رخداد فرضیه تخریب را تقویت می‌کند.
مسعود بهنود حادثه‌ای را نقل می‌کند. مدعی می‌شود شاهد ماجرا بوده است. دلایل گوناگون شاهد بودن او را نفی می‌کند. همه جوانب نشان می‌دهد که منبع او ابراهیم گلستان است. اگر منبع او ابراهیم گلستان است او نه تایید می‌کند و نه تکذیب آیا این عقد شرعی واقعیت دارد؟. به دلیل زنده بودن آقای گلستان و عدم تکذیب تا اینجا حق با مسعود بهنود است. اما آقای گلستان با تایید و تکذب نکردن این ادعا از عواقب ماجرا خودش را جدا کرده است. روایت راست یا دروغ، اما شکل بیان آن در نوشته مسعود بهنود و نحوه برخورد آقای گلستان نشان می‌دهد که این دو دارند با افکار عمومی بازی می‌کنند.
جاری شدن « خطبه عقد شرعی» بین فروغ فرخزاد و ابراهیم گلستان اهمیتی در شناخت شعر فروغ فرخزاد و یا نثر ماندگار و سینمای گلستان ندارد اما در بیوگرافی و معرفی شخصیت آنها اهمیت دارد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *