26 September 2021

 توییتر و فرزند سالاری سیاسی

محمد تنگستانی

انتخابات اخیر در امریکا و عدم پذیرش نتیجه انتخابات توسط «دونالد ترامپ» در یک دهه گذشته مهم‌ترین رخداد سیاسی در جهان بوده که با گذشت زمان «نتیجه‌ای در فرهنگ عمومی جهان» خواهد داشت. در طول تاریخ «فرهنگ» و «سیاست» وابسته به یک‌دیگر بوده‌اند. سیاست‌مدارن برای ماندگاری دستاورد‌های سیاسی خود تلاش کرده‌اند تا به واسطه هنر آن سیاست‌ها را  در فرهنگ تحت سلطه خود عمومی و ماندگار کنند و از طرف دیگر «فرهنگ» به دلیل پشتوانه‌ مردی تلاش به تحمیل خواست‌های جامعه به سیاست‌مدارن داشته است، جنگی که پایان ندارد. دقیقا مانند درگیری‌ای که بین «زبان محاوره» و «زبان رسمی» در طول تاریخ بوده و هست. 
بسته شدن حساب «دونالد ترامپ»، چهل‌وپنجمین رييس جمهوری امریکا، در توییتر و دیگر شبکه‌های اجتماعی در کمترین زمان ممکن به تیتر اغلب رسانه‌های جهان و فارسی زبان تبدیل شد. توییتر علت این تصمیم را «تشویش و ترغیب به خشونت» از طرف «دونالد ترامپ»، کاربری که بیش از ۸۸ میلیون نفر دنبال کننده داشت و بیش از دو میلیارد دلار سود برای این اپلیکیش به همراه داشته، اعلام کرده است. 
در این یادداشت کاری به رویکرد و نحوه رسانه‌های غیر فارسی ندارم. به دو دلیل؛ مخاطب این یادداشت فارسی زبانان هستند و دولیل دوم «سانسور» است، برنده‌ترین قمه‌ای که درچهار دهه گذشته جمهوری اسلامی به واسطه آن فرهنگ و نحوه تولید محصولات فرهنگی را با آن قلع و قمع کرده است. قبل از اینکه این مبحث را باز کنم نظر و دیدگاهم را نسبت به این اقدام بیان می‌کنم و بعد پرسشی مطرح خواهم کرد؛ با بسته شدن حساب کاربری یک فرد به نام «دونالد ترامپ»، بدون در نظر گرفتن موقعیت سیاسی‌اش در جهان مخالفم اما این کمپانی از لحاظ حقوقی به دلیل خصوصی بودنش عملی غیرقانویی‌ای مرتکب نشده است. 
و حالا پرسشی را مطرح می‌کنم که در پایان به آن خواهم پرداخت؛ اگر حساب توییتری فردی به نام « سید علی خامنه‌ای» هم توسط و توییتر مسدود می‌شد کسی مانند من با این تصمیم مخالف بود یا نه؟ 
حالا به سراغ اصل ماجرا برویم. نکته‌ای که در روزهای گذشته در واکنش به بسته شدن حساب توییتری ترامپ،  رسانه‌ فارسی به آن اهمیت نداد، جنبه فرهنگی و تاثیر فرهنگی این اقدام بر فرهنگ جهان بود که سبب شد تصمیم به نگارش این یادداشت بگیرم. 

چرا توییتر، به یک پلتفرم رسمی و با اهمیت  بدل شد
در چهل و پنجمین دوره انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، «دونالد ترامپ» بعد از اینکه توسط رسانه‌ در آمریکا نسبتا نادیده گرفته شد، این فرد از توییتر به عنوان تریبون تبلیغاتی استفاده کرد و بعد از روی کار آمدن و نقل مکان به کاخ سفید، محل استقرار ریاست جمهوری در آمریکا،  این اپلیکیشن را همچنان به عنوان پایگاهی برای بیان نظرات، تصمیمات و اقدامات سیاسی خود نگه داشت. به واسطه این اقدام از طرف رییس جمهوری ایالات متحده امریکا مابقی سیاست‌مداران جهان از جمله «محمد جواد ظریف»، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی و حتی «سید علی خامنه‌ای»، رهبر جمهوری اسلامی ایران نیز از این پلتفرم به عنوان تریبونی رسمی و سیاسی استفاده کردند، چه در بیان نظرات خود و چه در پاسخ به گفته‌ها و تصمیمات ترامپ، در خصوص سیاستش در قبال جمهوری اسلامی. این رخداد، یعنی استفاده «دونالد ترامپ» از توییتر به عنوان یک تریبون، سبب رسمیت بخشیدن این پلتفرم خصوصی به یک پلتفرم معیار نسبت به مابقی پلتفرم‌های محبوب جهان مانند «اینستاگرام» و «فیس‌بوک» و « یوتیوب» و الخ شد. 
تا به اینجا مشخص شد که چرا این پلتفرم نسبت به مابقی پلتفرم‌ها رسمیت بیشتری بین سیاسیون و مردم عام پیدا کرده است. اما چرا یک شرکت خصوصی، توییتر، تصمیم به بسته شدن حساب فردی می‌گیرد که هم برایش رسمیت آورده است و هم سود مالی چند میلیارد دولاری. تعدادی بر این باورند که به روی کار آمدن حزب دموکرات در آمریکا سبب این تصمیم شده و بنگاه‌ها و شرکت‌های خصوصی ترجیح می‌دهند به دولتی که بر روی کار است نزدیک باشند تا فردی که چند روز بیشتر قدرت سیاسی امریکا را در دست ندارد. این نحوه برخورد به باور من برخوردی روزنامه‌ای و مصرفی و نشانه عدم شناخت فرد نسبت به قدرت فرهنگ است. 
مگر نه اینکه هر شرکت خصوصی به دنبال بالا بردن  قیمت سهام خود در  بورس و محبوبیت است. خوب «دونالد ترامپ» هر دوی این خواست‌های اولیه را برای «توییتر» آورده بود در نتیجه این پلتفرم باید ممنون آقای ترامپ باشد. اما نه اینگونه نیست. موضوع اصلی این یادداشت همین است. به باور من جهان، در حال دگراندیشی معانی و قدرت است و به سمت فرزند سالاری پیش می‌رود. 

فرزندسالاری در جهان سیاست و نقش فرهنگ
در جهان امروز «اینترنت» پاشنه آشیل زندگی آدمی‌‌ست. بخش عمده‌ زندگی، درآمد، فعالیت‌های اجتماعی من و شما به عنوان فرد در جامعه به واسطه اینترنت، روزانه می‌گذرد. به طوری که زندگی بدون اینترنت در جهان امروز غیرقابل تصور است. بورس، اقتصاد جهان، شناسایی نقاط استراتژیک، خرید و فروش کالا، اطلاع‌رسانی و الخ همه به واسطه اینترنت و شبکه‌های اجتماعی و پلفترم‌های مختلف پیش می‌رود. مدیرت  جهان دیگر مانند قرن‌های گذشته به دست سیاست‌مدارن و پادشاهان نیست. جهان در حال یک دگرگونی کلی در فرهنگ است. به «ویروس کرونا» نگاه کنید. در یک سال گذشته چقدر از آداب و معاشرت‌های آدمی به خاطر شیوع این ویروس مرگبار تغییر کرده است؟ کمپانی‌های کوچک و بزرگ لباس در جهان در همین یک سال گذشته چه ضرر هنگفتی کردند و چقدر در مدل‌های طراحی شده خود تغییر ایجاد کردند تا بتوانند بازار را همچنان در دست داشته باشند؟ پاسخ روشن است؛ تغییرات چشم‌گیری در فرهنگ کلی جهان رخ داده است. در نتیجه رفتار «توییتر» یک کنش عادی در رسیدن به قدرت است. جهان امروز، جهانی که در حال دگرگونی فرهنگی‌ست، تن به مدیریت سنتی نمی‌دهد. وقتی پلتفرم‌ها ابزار ارتباط، جنگ‌های لفظی بین سیاست‌مدارن و سبب رونق اقتصاد جهان هستند چرا باید به همان تعریف اولیه خود، فقط یک پلتفرم بودن، اکتفا کنند؟ در حالی که می‌تواند قدرت محض باشد؟  انسان به دنبال رسیدن به قدرت است، قدرت مطلق. به حافظه رجوع کنید، در چهار سال گذشته چقدر توییت‌‌های «ترامپ» سبب بالا و پایین شدن بورس شد؟
اجازه بدهید مثالی بزنم؛ اکثر خانواده‌هایی ایرانی که از ایران مهاجرت می‌کنند یا مجبور به تبعید خودخواسته می‌شوند به دلیل بالا بودن سن یا هر دلیلی دیگر «زبان» کشور میزبان را یاد نمی‌گیرند و اگر فرزندی داشته باشند به دلیل تحصیل در کشور میزبان در زمان کمی به زبان آن کشور تسلط پیدا می‌کند. پدر و مادر برای پیش‌برد کارهای اداری و اجتماعی تکیه بر فرزند می‌کنند و بعد مدتی به دلیل تسلط فرزند بر زبان و نیاز خانواده به ایجاد ارتباط با جامعه، مدیرت خانه را فرزند بر عهده می‌گیرد و به قول معروف «فرزندسالاری» می‌شود. 
حالا حکایت جهان امروز هم همین است. اینترنت «زبان» در جهان امروز است ما به عنوان کاربر برای ایجاد ارتباط به شبکه‌ها و پلتفرم‌های اجتماعی نیاز داریم پس آنها هستند که تصمیم می‌گیرند. 

چرا باید از مسدود شدن حساب «دونالد ترامپ» ترسید و با آن مخالف بود
جهان مدرنی که زبان در آن شبکه‌ اجتماعی‌ست و نیاز بشر به این شبکه‌ها روز به روز بیشتر می‌شود جهانی خصوصی و بدون در نظر گرفتن خواست و نظر عموم است یعنی مدیران این شرکت‌های خصوصی بدون نظارت و در یک کنش مدنی مثل «انتخابات و رای گیری» به روی کار نیامده‌اند در نتیجه ما به عنوان کاربر نه حق تصمیم گیری داریم و نه امید به پایان دوره ریاست‌جمهوری مدیر فعلی. از جهتی شاید این رخداد، مدیرت مردم بر سیاست‌مدران، خوب باشد اما نه تا زمانی که جهان همچنان، بنا به خواست سیاستمدران که تشنه قدرت هستند، به شکل سنتی مدیریت می‌شود. 

سانسور سنتی، سانسور مدرن و سانسور مکانیکی بدون نظارت جمعی
در ایران از زمان ورود اولین ماشین چاپ به این دلیل که توسط دربار خریداری و در اختیار دربار بود، مجلات و روزنامه‌ها و کتاب‌ها زیر نظر سیستمی که قدرت را در دست داشت چاپ و منتشر می‌شد که این رویه به یک سنت بدل شد و بعد‌ها که بخش خصوصی توان خرید دستگاه چاپ را داشت به دلیل بدل شدن نظارت دولت بر این صنعت به یک سنت، همین رویه ادامه پیدا کرد تا امروز. حکومت‌ها و دولت‌ها در طول تاریخ حدودا دو قرن گذشته مدام در این حوزه اعمال نظر می‌کردند و سانسور به روش سنتی یعنی کسی در جایی نشسته است و تصمیم می‌گیرد چه چیزی منتشر شود و چه منتشر نشود ادامه داشت تا حدودا دو دهه پیش که اینترنت و شبکه‌های اجتماعی در جهان ظهور کردند. در ایران امروز دولت جمهوری اسلامی با فیلتر کردن اینترنت و شبکه‌های اجتماعی تلاش ادامه حیاط سانسور سنتی داشت اما «فیلتر شکن‌ها»  قدرت مطلق نظارت بر محتوا را از جمهوری اسلامی سلب کردند و کاربران، هرچند که عواقب و پیگیری‌هایی برای برخی داشته و تعداد زیادی در سال‌های گذشته به خاطر فعالیت در شبکه‌های اجتماعی محکوم به زندان یا حکم اعدام برای آنها صادر شده است، همانند مابقی کاربران در نقاط دیگر جهان از این امکان جهانی استفاده کرده‌اند و نهایتا جمهوری اسلامی به مرحله «سانسور مدرن» رسید. در تعریف سانسور مدرن باید بگویم که: سانسورچی دیگر قبل از انتشار نظارتی بر محتوای شما ندارد و مرتکب دو فعل می‌شود: 
یک: به شما می‌گوید فعالیت کن اما اگر برخلاف میل ما بود با تو برخورد می‌کنیم. 
دو: با عمومی کردن صداهای جعلی،  و تزریق و معرفی  افراد جعلی به عنوان نماد ، به شکلی هدفمند کاربر را به سمت ایدئولوژی‌های سیاسی خود هدایت می‌کنند. 
اما حالا که بحث «فرزندسالاری» مطرح است آزادی بیان در جهانی که  سیاست در آن هنوز بر پاشنه سنت می‌چرخد، آیا این بسته شدن حساب توییتری خطرآفرین است. با توجه به گفته‌های بالا پاسخ روشن است؛ بله.
 شاید در آینده مکانیزمی برای مدیرت این «فرزند»، که ثمره  فرایند رفتاری همان قدرت‌های سیاسی‌ست، ایجاد شود، فعلا بین سیاست‌مداری مانند «ترامپ» و پلتفرمی مانند «توییتر» همان دعوای همیشگی «زبان محاوره» و «زبان رسمی» و جود دارد و معلوم نیست کدام یک پیروز خواهند بود، اما دو نکته قابل اهمیت است. اول اینکه این سانسور که به باور من «سانسور مکانیکی بدون نظارت جمعی‌ست» بخش عظیمی از معانی فرهنگ و  آزادی بیان را از تغییر خواهد داد و دوم برای کشورهایی که سابقه زیادی در «خودسانسوری فرهنگی» دارند و حکومت‌های مستنبدی مانند جمهوری اسلامی بر آن‌ حکمرانی می‌کنند، خطر‌ناک‌ است، خطرش عادی سازی و به رسمیت شناختن سانسور مدرن است.

حالا به اولین پرسشی که مطرح کردم پاسخ خواهم داد
اگر حساب توییتری فردی به نام « سید علی خامنه‌ای» هم توسط و توییتر مسدود می‌شد کسی مثل مانند من با این تصمیم مخالف بود یا نه؟ خیر اگر چنین اقدامی توسط «توییتر» صورت می‌گرفت ما به دو دلیل موافق بودیم. دلیل اول این است که ما مخالفین جمهوری اسلامی که خواهان براندازی هستیم با هر اقدام انقلابی که در راستای تخریب و محدود کردم جمهوری اسلامی باشد موافق هستیم چرا که این حکومت را دشمن جامعه و کشور خود می‌دانیم اما دلیل دوم که رسمیت و عمومیت و اهمیت بیشتری دارد؛ سید علی‌خامنه‌ای به عنوان رهبر یک کشور دیکتاتور‌یست که ترویج دهنده خشونت، نسل کشی و نادیده گرفتن ادیانی مانند «بهاییان» است. رفتاری که هم فرهنگ «پدرسالار» و هم فرهنگ «فرزند سالار» آن را محکوم می‌کند. 

 
 

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *